سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
محبوب ترینِ بندگانم نزد من، شخص پرهیزگارِجوینده پاداشِ بسیار، ملازمِ عالمان، پیرو بردباران، و پذیرنده از حکیمان است . [امام سجّاد علیه السلام]


ارسال شده توسط حسین عنابستانی در 88/3/12:: 1:35 عصر

چند شب پیش فینال لیگ قهرمانان اروپا برگزار شد، احتمالاً شما این بازی رو دیدید و حق میدید بازی خیلی قشنگی نبود اما جالب بود، هم اولش هم آخرش و جشن کوتاه و مختصرش که به گفته گزارشگر بازی به دلیل صرفه جویی و بحران مالی جهانی بودو اما جالبیتی (جالب بودنی) که من میخواستم بهش اشاره کنم نه اول بازی بود و نه آخرش!

نکته جالب بین دو نیمه بود که شبکه یک رو می دیدم، برنامه زنده جریان داشت پخش میشد و مهمانش هم یکی از روحانیون محترم و معروف بود که من شخصاً ایشون رو به صراحت لهجه شون میشناسم. ایشون اون شب یک جمله ای گفتند که من رو خیلی تحت تاثیر قرار داد، جمله ای که کاملاً به فوتبال ربط داشت! همون تاکتیک معروف تیم های تهاجمی جهان : بهترین دفاع حمله است! و ربط دادن این تاکتیک به تبلیغات و فضای انتخاباتی و سیاسی موجود جامعه ما در این روزها حرکت قشنگی بود که مهمان برنامه جریان انجام داد.

صحبت های ایشون انقدر من رو به فکر فرو برد که چند دقیقه‌ای از نیمه دوم بازی رو از دست دادم اما هیچ حسرتی نخوردم، چراکه این صحبت‌ها چیزی نیستند که این روزها به این راحتی بشه شنید. رسانه‌هایی که این چند روز مانده به انتخابات پر شدند از حملات این وری به اون وری و اون وری به این وری که خدای نکرده عقب نمونن! و جالب اینه که هر دو طرف هم حملات خودشون رو در جهت دفاع از خود می دونن!

حملاتی که گاهی اوقات همراه با واکاوی اسناد تاریخی و بیرون کشیدن سابقه همدیگه شده!

حملاتی که انقدر دامنه دار شدند که کم کم پای افرادی رو به میون کشیدند که الان در بین ما نیستند و این خیلی بده!

حرفهایی که الان درباره گذشته دور و نزدیک مطرح و به قول خودشون تبلیغات محسوب میشه واقعاً صحبت‌های جالبی نیستند. من واقعاً تمام سعی خودم رو میکنم که از واژه ت خ ر ی ب استفاده نکنم چون واقعاً این کلمه این روزها و شاید سالها! معنی واقعی خودش رو از دست داده. کلمه‌ای که دهخدا حالا دیگه باید معنای جدیدی براش پیدا کنه. معنایی که هم این وری ها رو راضی کنه و هم اون وری ها رو! این روزها اگر حرفی درباره اون وری‌ها گفته بشه میشه نقد و اگه درباره این وری‌ها گفته بشه میشه همون ت ...! اگر کسی گذشته بدنام دیگری رو مطرح کنه و شاید گذشته رو بدنام کنه! میشه نقد ولی اگر کسی از این ور همین ها رو بگه میشه ت ...! (شاید فکر کنین اشتباه کردم و جابجا نوشتم اما انصافاً قصدم از این وری و اون وری مصداق بیرونی اش نیست و الان هر دو طرف به یک اندازه تقصیر دارند!)

روزهای خوبی نیست. روزهایی که متأسفانه محدود به این دوره و دوره‌های قبل و احتمالاً بعد هم نمیشه! این مربوط به خود ماست، خود ما ایرانی ها که متأسفانه و متأسفانه هنوز اسیر این قانون نانوشته هستیم که:

پیشرفت خوب است اگر برای من باشد    و        نقد خوب است اگر بر من نباشد!

 

 


کلمات کلیدی : نقد فیلم

ارسال شده توسط حسین عنابستانی در 87/10/25:: 12:32 صبح

 

رأی گیری در سایت برای تغییر دید جهانی نسبت به کشتار بی گناهان در غزه، بیکار نمانیم. هر رأی گامی به سوی اثبات کثرت حق جویان جهان! 

Israel-vs-gaza.com


کلمات کلیدی :

ارسال شده توسط حسین عنابستانی در 87/10/25:: 12:18 صبح

آمارها همچنان رو به افزایش دارند. امروز صد، فردا دویست، روز دیگر سیصد و ... . روزها می‌آیند و همچنان آمارهای جدید با خود دارند. روزهایی که می‌آیند و می‌آورند و می‌برند! این جامعه رو به رشدی که منتظرش بودیم نیست؟ دنیایی که هر روز آمار بهتری از دیروز داشته باشیم، حالا این آمار تعداد کشته‌های ما باشد یا تعداد برج‌های ما! چه فرقی می‌کند؟ مهم رشد روزافزون ماست که همچنان ادامه دارد!

رأی گیری در سایت برای تغییر دید جهانی نسبت به کشتار بی گناهان در غزه، بیکار نمانیم. هر رأی گامی به سوی اثبات کثرت حق جویان جهان! 

Israel-vs-gaza.com


کلمات کلیدی :

ارسال شده توسط حسین عنابستانی در 87/8/27:: 3:21 صبح

همشهری جوان رو اولین بار به خاطر جلدش خریدم، دومین بار به همون دلیل اولی! ولی دفعه سوم مجبور شدم که بخرمش!

مجله باید همینجوری جذبت کنه، مثل کتاب نیست که کسی خونده باشدش یا بدونی توش دنبال چی هستی، مجله باید خودش رو از روی کیوسک تا درون دستای تو پرواز بده! واسه همین هم نیاز داره که اول جذبت کنه! بعد میخش بشی! بعد که میخش شدی با چکش مطالبش خودش رو تو فلب تو جا کنه!

وقتی که تو قلبت جا شد دیگه سخته که ازت جدا بشه، من یه زمانی به پیرمردای قدیمی که هر روز صبح خودشون رو به زور به دکه روزنامه فروشی محل می رسوندن تا سر قرار همیشگی با روزنامه محبوبشون حاضر بشن خیره خیره نگاه میکردم، با خودم میگفتم حالا یه روز روزنامه نخونی چه اتفاقی برات می افته؟

حالا اما من نه پیرم نه چشمام خیره میشه! یه مجله هست که من رو میخ خودش کرده و حالا یک سال از جاکن شدنش تو دلم میگذره، من هر هفته منتظر سر رسیدن این قرارم تا بتونم بازم میخ شم ! آره فرق همشهری جوان با بقیه اینه که دوست داره هر هفته واسه مخاطبینش جدید باشه، باور کنید هنوز من منتظرم یه اتفاق جدید بیافته و جالب اینجاست که می افته!

یه بار با گزارش از غسالخونه، بار دیگه با بردن دلم وسط صحن و گنبد طلای امام رضا، یه بارم با کشیدن گوشم موقع گزارش اعتکاف!

همه اینا واسه من انگیزه خرید شماره بعدیه، اینکه چی مینویسه مهم نیست، مهم اینه که کاری کنه که من بخونمش!

مگه تا الان کم از اعتکاف و مشهد و ... شنیدم ؟

همه اینا یه دلیل بیشتر نمیتونه داشته باشه، همشهری جوانی ها دوست ندارن که جوونی رو از خودشون دریغ کنن! فکر میکنم همین باشه، اگه کسی بخواد حسی رو به من منتقل کنه تا خودش درکش نکنه نمیتونه ! مشکل کسایی که با ما جوون ها راه نمیان اینه که  اون ها نمیخواد به خودشون اجازه جوونی رو بدن، نمیخوان بذارن روح درونشون جوون بمونه.

چیزی که یه آدم رو زنده نگه میداره پیر نشدنه، همین!

امیدوارم جوونی رو از بچه هامون دریغ نکنیم.


کلمات کلیدی :

<      1   2   3