سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
[ و او را از قریش پرسیدند ، فرمود : ] اما خاندان مخزوم : گل خوشبوى قریش‏اند ، دوست داریم با مردانشان سخن گفتن ، و زنانشان را به زنى گرفتن . امّا خاندان عبد شمس : در رأى دور اندیش‏ترند و در حمایت مال و فرزند نیرومندتر . لیکن ما در آنچه به دست داریم بخشنده‏تریم ، و هنگام مرگ در دادن جان جوانمردتر ، و آنان بیشتر به شمارند و فریبکارتر و زشت کردار ، و ما گشاده زبان‏تر و خیرخواه‏تر و خوبتر به دیدار . [نهج البلاغه]


ارسال شده توسط حسین عنابستانی در 94/9/19:: 8:38 عصر

دوران خوبی شده است. دورانی که زنها به حقوق اجتماعی شان میرسند. زن ها همه جا در کنار مردان هستند، در اتوبوس، در تاکسی، سر کار، و خلاصه همه جا هستند و تنها یک جا نیستند! همان جایی که باید باشند، خانه! زنها به خانه برگردید! جای شما اینجاست، نه اینکه غل و زنجیری در کار باشد، جامعه به شما در خانه نیاز دارد نه در کف خیابانها، نه در اتوبوس، نه در سالن های فوتبال، نه بر سکوی استادیوم های ورزشی. جامعه بیمار امروز ما به شما زنهای خوب سرزمینم در خانه نیاز دارد، در کنار خانواده و خانواده ای که بدون زن وجود خارجی ندارد. خانواده ای که زن ندارد چیزی کم دارد و یا اصلا معنا ندارد.

کسی مخالف کار کردن زنان نیست. اما باید ببینیم نیاز واقعی چیست. نیاز جامعه به کار زن؟ یا نیاز زن به کار در جامعه؟ اولویت با کدام است؟ بیایید کمی تاریخ را مرور کنیم. تاریخچه جنبش های فمینیسم و برابری خواهی چندان طولانی نیست. شاید به یک سده پیش برسد. اما اوج این جنبش بصورتی کاملا اتفاقی با جنگ جهانی اول و دوم همزمان شده است! یعنی در سالهای پس از جنگ جهانی اول و دوم جنبش های فمینیسم به شدت بر برابری حقوق زن و مرد تاکید میکردند و زنان را به حضور در اجتماع و محیط های کار تشویق میکردند. این شعارها و تشویق ها آنچنان هیجان آفرین بود که بسیاری از زنان اروپایی و آمریکایی به کارخانجات و شرکتها برای استخدام هجوم آوردند. و کارخانه دارهای سرمایه دار با آغوش باز از این زنان استقبال کردند. تنها به این دلیل که از یک سو نیروی کار زنها بسیار ارزان بود و از سوی دیگر مردان یا درگیر جنگ بودند و یا تعداد بسیاری از آنها در جنگ کشته و یا مجروح شده بودند و در واقع نیروی کاری جز زنان موجود نبود. این راه حل شگفت انگیز باعث شد تا چرخ صنعت غرب از کار نیفتد و هم زنها از نقش جدیدشان در جامعه راضی باشند و هم جامعه به روند پیشرفت خود ادامه دهد. این اتفاق متاسفانه در ایران به گونه ای دیگر ترجمه و پیاده شد. اینکه اهداف پلیدی در کار بوده است و یا اشتباهی سهوی بوده است به بحث این مقاله مربوط نمیشود و باید جداگانه به آن پرداخته شود. اما وضعیتی که جامعه امروز ما با آن درگیر است بسیار متفاوت از سالهای جنگ جهانی است. جمعیت مردان جوان و اماده به کار ایران بسیار افزایش یافته است. مشکل بیکاری واقعی است، و به تبع این بیکاری مشکل ازدواج هم واقعی است. مشکلاتی که زنجیروار به هم متصل هستند و متاسفانه هیچ کس به ریشه یابی این مشکلات توجهی ندارد. تنها عده ای کارشناس نما برای جلب توجه جمعیت انبوه خانمهای جامعه در حال تهییج احساسات زنها هستند و برای آنها اولویتهای خیالی میسازند و حتی به این اولویت های خیالی دامن میزنند. نمونه این اولویت ها حضور زنان در استادیوم های ورزشی است. هر فردی از جامعه حق دارد از دیدن مسابقه ورزشی لذت ببرد. اما آیا صرف لذت بردن از تماشای مسابقه دلیل بر این همه هیاهو و جنجال میشود؟ آیا تحمیل این همه هزینه سیاسی و اجتماعی و حتی گاهی امنیتی تنها به دلیل لذت بیشتر، منطقی و عقلانی است؟ این همه تلاش برای راه یابی زنان به استادیوم ورزشی باعث حل شدن کدام مشکل از زنان و حتی مردان و در کل باعث حل شدن چه مشکلی از جامعه میشود؟ آیا مشکل بیکاری، زنان خیابانی، کودکان بد سرپرست، اعتیاد، طلاق، و ... بسیاری مشکلات اجتماعی که راه حل های واقعی برای آنها وجود دارد با فشار بر این حضور فانتزی حل خواهد شد؟ آیا خود زنها به مشکلاتشان اینگونه نگاه میکنند؟

برخی حضور بیشتر و موثرتر زن را در جامعه خواستارند تا با حضور زن در کنار مردان سطح جامعه تلطیف شود. مثلا زنها به استادیوم بیایند که مردان فحاشی نکنند! اما کسی از خود نمی پرسد مگر در سطح جامعه هنگام عبور از خیابان مردان مراعات زنان را میکنند و از گفتن کلمات رکیک پرهیز میکنند که بخواهند در استادیوم احترام حضور بانوان را نگه دارند؟

به عقیده من راه حل های ساده تر ولی سخت تری هم وجود دارد. ساده تر برای جامعه و سخت تر برای زنان، راهی که هم چندین فرصت شغلی آزاد خواهد کرد و هم فضای خانواده و جامعه ایمن تر و دلپذیرتر از قبل خواهد شد. اگر این صحبت من را احمد کسروی، یکی از فعالان جنبش حقوق زنان در ایران بر زبان بیاورد شاید قابل قبول تر باشد:

این هوس کارهای اداره که در ایران از چند سال، باز رواج گرفته (این کتاب برای سال 1323 است که ترکیب جمعیتی به نفع زنان نبود و تازه جنبش های فمینیستی در ایران فعال شده بودند) گذشته از آنکه زنها و دخترها را از خانه داری بازمیدارد، زیانهای دیگر نیز پدید تواند آورد: نخست، این دختران و زنان بیشترشان بی شوهر میمانند. زیرا نه خودشان میخواهند شوهر کنند و نه مردان می خواهند از آنها بگیرند. آنهایی که بشوهر می روند برای آنکه از اداره باز نمانند از بارور شدن و بچه آوردن جلو میگیرند. دوم بودن اینان در میان مردان همان آمیزشست که گفتیم باید نباشد (آمیزش در این کتاب به نشست و برخاست بیهوده و غیر ضرور گفته شده است) همان آمیزشست که مایه لغزش زنها و مردها هر دو تواند بود.

این عقیده من نیست بلکه عقیده فردی است که بسیاری از روشنفکران امروز و دیروز افتخارشان مطالعه کتابهایش است! اما متاسفانه برخی تنها برای پیشبرد اهدافشان چنان از تساوی حقوق زن و مرد میگویند و به این بهانه زنها را تشویق به سرکار رفتن میکنند که گویی هیچ خبر از نقش ذاتی زن ندارند! گویی هیچ خبر از مضراتی که 70 سال قبل هشدار آن داده شده بوده است ندارند! در کمال ناباوری برخی چنان از اشتغال و تحصیل به عنوان حقوق مسلم زنان صحبت میکنند که گویی مردان جای زنان را در اداره ها و دانشگاه ها اشغال کرده اند! و کسی از خود نمی پرسد که اگر قرار بر حضور تمامی خانم ها در دانشگاه و اداره جات و استادیوم و ورزشهای رزمی باشد پس نسل آینده را چه کسی تربیت کند؟ لابد جواب میدهند مهد کودک! خیلی جالب است، بجای اینکه خود زنها در خانه مسئولیت خانه داری را بر عهده بگیرند و در فضای محبت آمیز به تربیت فرزند و همسر بپردازند به سر کار می روند تا پول در بیاورند و هزینه مهد کودک را برای انجام وظایف مادری پرداخت کنند!

قطعا این سخنان برای زنان امروز جامعه قابل پذیرش نیست. اما وظیفه اجتماعی من ایجاب میکند که بگویم و بگویم آن راز مگویی که تمام جامعه شناسان از آن خبر دارند و تنها از ترس انفجار بازخوردهای زنان و دختران از گفتنش ابا دارند! میگویم چون نسبت به سلامت جامعه احساس وظیفه میکنم. قرار نیست نیاز زنان به کار، نیاز جامعه بیمار ما را به زنان به فراموشی بکشاند. امروز جامعه ما به زنان نیاز دارد، خشونت، اعتیاد، طلاق، و ... همه و همه بیش از آنکه به دولت نیاز داشته باشد به دامان پر مهر زنان نیاز دارد. نیازی که متاسفانه توسط عده ای سودجو به فراموشی کشانده شده و تنها راه نجات بازگشت است. بازگشت از راه اشتباه رفته. بازگشت زنان به خانه. پس عاجزانه از زنان خوب سرزمینم درخواست میکنم

به خانه برگردید



حسین عنابستانی 24 آبان 1394



کلمات کلیدی : زن، جامعه، کار، فمینیسم