آنکه پرسید دانست . [امام علی علیه السلام]


ارسال شده توسط حسین عنابستانی در 88/4/7:: 1:30 صبح

 

Ddarbareye Eli

 

درباره الی ...

بعضی وقتها هست که آدم از دیدن چیزی میخکوب میشه، گاهی وقتها هم هست که آدم از شنیدن چیزی میخکوب میشه. کلاً میخکوب شدن چیز غیرعادی‌ای نیست. اما وقتی غیر عادی میشه که روی صندلی سینما باشی و چراغ ها شروع به خاموش شدن کنند و صندلی ها یکی یکی خالی بشن، اما صندلی که تو روش نشستی به این زودی ها خیال خالی شدن نداشته باشد. صندلی ای که از تیتراژ ابتدایی تو رو در حال فکر کردن دیده ‌و حالا که تو رو در حال دیدن خودت دیده دوست نداره رهات کنه! دوست داره تا همیشه اونجا بمونی و از سالن بیرون نری، تا بیرون نری و بازم گرفتار خودت نشی، گرفتار نه گفتن‌هایی که از یک ترس زمینی نشأت گرفته.

راستی واقعاً این نه گفتن ارزشش رو داره؟ ارزش از بین بردن چهره خوب یک انسان پیش دیگران. ارزش بی آبرو کردن دیگری برای آبروداری خودم!

شاید بعضی از چیزها رو ما آدمها ندونیم و شاید هم به اونها دقت نکنیم، اما واقعا تو انسانیت ما تأثیرگذارند.

پولدار شدن میتونه خیلی راحت باشه؛ با پیدا کردن یک گنج!

مشهور شدن میتونه خیلی راحت باشه؛ با بازی کردن یه نقش مهم تو یه فیلم خوب!

بزرگ شدن میتونه خیلی راحت باشه؛ با کوچیک کردن دیگران!

ولی بی آبرو کردن دیگران میتونه از همه اینها راحت تر باشه؛ با گفتن یک نه ساده!

باور کنید هنوز با یادآوری اون لرزش دائم سپیده (با بازی گلشیفته فراهانی) تمام بدنم میلرزه! چون احساس میکنم این لرزش بر عکس ظاهرش از سرما نیست، چیزیه که ما آدمها هنگام ارتکاب یک قتل بهمون دست میده، قتلی که به ظاهر توش خونی ریخته نمیشه ولی با دیدن جسد بی جان وجدانمون میتونیم احساسش کنیم!


کلمات کلیدی :